یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧
 
 
نگاهى به مجموعه شعر «مریمانه بر صلیب» جمال بیگ
زنبیل هاى انتظار در کوچه ها
 


یک
«.‎/.بین این همه معاویه
على[ع] سکوت سنگینى ست
وقتى عنکبوت هاى تار
بى پرده بین خدا و ابلیس
پرده مى شوند
براى این قوم همیشه کر
هیچ گوشى تنیده نخواهد شد.‎/‎/
از اولین خیابان غدیر
به آفتاب مى رسیم.‎/‎/
حالا برخیز على[ع]
زن هاى کوفه
زنبیل هاى انتظار را
براى تو نشسته اند
و کودکان روشن
وقتى شب
خورشید را مى سوزد
پشت درهاى یتیم
مهربانى هاى تو را
بو مى کشند.‎/.»
«مریمانه بر صلیب» دومین مجموعه شعر جمال بیگ است که متولد ۱۳۳۵ است و به نظر مى رسد، کمى از این نسل، کمى از آن نسل به وام گرفته تا گز کرده میانه را به سرانجامى برساند.
چنان که از همین سطور منتخب هم مشخص است مستعد است و البته ذکر این صفت براى شاعرى که اکنون دیگر در ۵۲ سالگى اش قدم مى زند کمى نامربوط است! با این حال، نباید از یاد برد که «متن» است که تکلیف مخاطب را با خود روشن مى کند، نه شناسنامه شاعر!
شعرهاى این مجموعه، مجموعاً میان ذهن و زبان شاعران دهه هاى پنجاه و شصت [متأسفانه یا خوشبختانه، من جزو کسانى هستم که شعر دهه شصت را ادامه شعر دهه پنجاه مى دانند نه طریقى جدید!] و شاعران دهه هفتاد [بخش معتدل و مبتکر آن] در حال نوسان است و چون کشتى بى لنگر مورد نظر مولانا، گاهى «کژ» و گاهى «مژ» مى شود اما در مجموع، غرق نمى شود! که البته در این روزگار، موفقیتى است براى خودش [و کاش چنین کلامى از زبانم صادر نمى شد که روزگار ادبى ما، بدجورى، از «شیر بادیه» به «شیر بادیه» پیوند خورده است و این بار هم، جاى جلال الدین محمد رومى خالى!] القصه، این شعرها با مخاطب خود، ارتباط «بى غصه اى» برقرار مى کنند. یعنى نباید نگران آن بود که پیش از ورود به شعر گلوله «تاریکى» به مغزت شلیک شود! و این «تاریکى» اغراق شده «ابهام» است که این روزها مد است هر که مبهم تر بگوید شاعرتر است، پیش روتر است و احتمالاً، در تاریخ ادبى ماندگارتر!! چه پایان غم انگیزى، براى دوران طلایى «شعر نو» که هنوز به زمزمه، درخشان ترین سطور آن، در یادها مانده است.
شعر «بیگ» از این نظر، میان شعرهاى دهه هشتاد، بى شک استثناست. قدما مى گفتند شعر نباید «نامربوط» باشد. شعر «بیگ»، «مربوط» است و تا حدى - نه زیاد، که اشکال است البته - روایتگر زمانه شاعر.
شعر «بیگ» شعرى است که مى شود به دیگران نشانش داد و درباره اش صحبت کرد بى آنکه شرمندگى در پى باشد! آن روایت مشهور مى گوید: «مى توان جلوى مهمان اش گذاشت.» یا «مى شود به مهمان نشانش داد»!
شعر او، گرچه به صراحت «عامه پسند» نیست اما «عام فهم» است و مخاطبان عادى هم مى توانند با آن ارتباط برقرار کنند.
دو
«پنجره را پاک اگر نکرده باشى
چشم به راه اتوبوسى باش
که خبر آوردن مسافرى را گم کرده است
انتظار اینکه، پشت در مى تواند سردارى باشد
که از دار زندگى پریده است، کم نیست
حتى اگر در روزگارى که فقط
گربه ها، رد گریه هاى انسان را بو مى کشند
حالا در را باز کن براى این دلواپسى
یک شعر فاصله دارد آغوش ما تا دست هاى بى پرواى این کلید
یا فرقى ندارد
یک شرم فاصله دارد
دست هاى ما تا نفس بى پرده این پنجره
از اینجا به بعد، از راهى مخفى
به فالى پا خواهیم گذاشت
که برایش، مشتمان را باز مى کنیم.‎/.»
شعر «جمال بیگ» در بخشى از ذهن و زبان خود، متعلق به حوزه شعر منثور دهه هفتاد - شعر معتدل و مبتکر آن - است. توصیفگر است و البته راوى و البته پر از عناصر زندگى روزمره که قرار است روایتگر باشند و به جاى آنکه شاعر، قصه آنها را بگوید آنها قصه شاعر را بگویند. در این شعر، تکرار حروفى مثل «گ»، مثل «الف»، مثل «ر» و الى آخر، تولید موسیقى مى کنند و نمى گذارند نبود «وزن عروضى» از انرژى موسیقایى «متن»، «چندان بکاهد». مى گویم «چندان»، چون به هر حال، هیچ چیز نمى تواند به طور کامل، این جاى خالى را پر کند. شایسته تر، مى توانست اینگونه باشد که شاعر، به «شعر سپید» نقل مکان کند و به آمیزه اى از «وزن عروضى» و موسیقى کنارى و داخلى و معنوى برسد در دل اتصال بحور عروضى به «موسیقى طبیعى زبان» که در زبان پارسى، از آغاز به ودیعه نهاده شده [و این همه طنین شاعرانه در نثر شگفت انگیز هزار ساله ما، حاصل تدبر نثرنویسان و ایجاب این زبان است] اما به هر تقدیر، کار، «دیگر» شده و در همین محدوده هم شاعر، موسیقى کم و بیش مقبولى به شعر خود بخشیده است.
«قرار نیست
در خانه هایتان به صدا درآید
یا سنگى بر سنگ دیوارتان بند شود
نشانى همه خانه ها اثر انگشتى ست
که روى زنگ ها، زنگ زده است
براى همین است که شما مدتى ست
از هیچ خیابانى آغاز نمى شوید
و آنقدر میان دیوارهایتان
ردیف شده اید
که معلوم نیست
بین شما و خانه هایتان
کدام یک، دیوار شده اید.»
«مریمانه بر صلیب» البته داراى یک پاشنه آشیل بزرگ است: «فقدان استقلال زبانى». نمى توان، نه در محور افقى [مصراع ها] نه در محور عمودى [روایتگرى ساختارمند] به اثر انگشت ویژه شاعر، دست یافت. این، یک نقص است و براى شاعرى که متولد ۱۳۳۵ است البته نقصى بزرگ. ما نمى دانیم از این پس، چه پیش خواهد آمد، اما به هر تقدیر، منتظریم که آن اثر انگشت ویژه «خودى» نشان بدهد.

 
comment نظرات ()